Propaganda

پیشترها از این گفته بودم که گاهی دیدن=ندیدن میشود. امروز از رویکردی مینویسم که میتواند سبب برقراری این تساوی شگفت انگیز شود: “رویکرد Propaganda”!

Propaganda را شاید بتوان “هیاهوی تبلیغاتی” ترجمه کرد اما بدلیل بی‌اطلاع بودن از معادل دقیق و مناسب این کلمه در زبان فارسی، ترجیح می‌دهم در پست امروز از ترجمه‌ی آن استفاده نکنم. 

جویت و ادانل(2006) چنین تعریفی را برای این واژه ارائه داده اند:

Propaganda is the deliberate, systematic attempt to shape perceptions, manipulate cognitions, and direct behavior to achieve a response that furthers the desired intent of the propagandist

در این تعریف نکات زیر حائز اهمیت می‌باشند:

1- ذکر دو صفت deliberate و systematic برای رویکرد Propaganda

2- Propaganda تلاشیست در جهت شکلدهی یا تغییر ادراک و فهم انسانهای هدف یا مخاطبین از حقایق و هدایت رفتار آنها

3- در نتیجه‌ی این تلاش، فکر و رفتار انسانهای هدف کاملا در خدمت “اهداف و نیات” فرد propagandist خواهد بود.

 

اوک(2008) propaganda را اینچنین تعریف می کند:

Propaganda is a set of the messages intended to influence the opinions of the masses, not giving the opponents any opportunity to rebut the idea. Instead of telling people, the truth, propaganda often aims at manipulation of ideas to influence the behavior of a large number of people

من و شما هر روز بارها و بارها تحت تاثیر امواج propaganda قرار می‌گیریم بعضی از این امواج توسط سیاستمداران و حکومتها تولید می‌شوندکه این امواج بسیار بسیار پرتعدادند. اما فقط سیاستمداران و حکومتها نیستند که از propaganda در جهت پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کنند. شاید اگر به رفتار خودمان دقیقتر نگاه کنیم متوجه شویم که خود نیز در سطحی کوچکتر در جهت نیل به اهداف کوچک و بزرگمان از propaganda بارها و بارها بهره جسته ‌ایم.

ممکن است ذهن و فکر ما حتی تحت امواج propaganda تولید شده توسط نزدیکترین دوستانمان، پدر یا مادر ما یا کسی که به او اعتماد داریم قرار داشته باشد و نگرش و رفتارمان تحت کنترل هدفمند آنها “تغییر“یابد. 

در این “تغییر“ :

- قوه‌ی تعقل انسانی ما در تعیین مقصد “تغییر ناشی از propaganda “ تقریبا منفعل است و ما آنگونه خواهیم شد که “دیگری” می‌خواهد. آنگونه خواهیم اندیشید که “دیگری” طراحی کرده است، آنگونه رفتار خواهیم کرد که “دیگری” می‌خواهد.

در روند درونی “تغییر ناشی از propaganda”  نقش فکر”دیگری” پررنگتر از نقش “خود من” است. “دیگری”، توانسته است تحت تاثیر برخی تحریکهای خارجی، کنترل نسبی بخشی از فکر و رفتار “من” را برای مدتی از دست “من” خارج کند و خود بدست بگیرد.

——————————————————–

پیام بهداشتی:

ای کاش همانقدر که نگران اثرات منفی اشعه UV بر پوست خود هستیم نگران تاثیرات منفی امواج propaganda بر مغز خود نیز باشیم. این امواج همواره مغز ما را تهدید می‌کنند.

——————————————————–

امواج “propaganda ” را می‌توان به روشهای مختلفی به سمت مغز انسانهای هدف روانه ساخت مثلا از طریق رسانه ها، کتاب، عکس و پوستر، سخنرانی، وبلاگ، گفتگوی صمیمانه، سینما، ترانه، جشن و مراسم آیینی و … . در این شرایط انسان هدف که مثلا برای پرکردن اوقات فراغت خود در حال تماشای یک برنامه تلویزیونی است یا برای مطلع شدن از آنچه در دنیا می‌گذرد در حال گوش دادن به اخبار است بی‌خبر از همه جا مغز خود را در معرض هجوم امواج propaganda قرار می‌دهد و آرام آرام تاثیر می‌پذیرد.

 

امواج propaganda می توانند ذهن انسان را به این سمت هدایت کند که:

1- به موضوعی که مطلوب نظر “دیگری”است بیندیشد

2-در مورد یک موضوع خاص، آن طور که مطلوب “دیگری”است فکر کند   

 

خواننده‌ی ناپیدای من!

باز هم برای تو و خودم از propaganda خواهم نوشت. 

 

 مبادا “مغز” تو بدست ناهلان و نامحرمان بیفتد

تا دوباره

(3) دیدگاه

« Newer Posts · نوشته‌های قدیمی‌تر »