سفر، حرکت، و چند پرسش

امیر در سفر است و امروز من به جای او می‌نویسم.

بخشی از گفتگوی پیامکی چند شب پیش ما درباره‌ی سفر این بود:

امیر: امروز حدیثی از حضرت محمد شنیدم به این مضمون که اگر از رحمت خداوند بر مسافر آگاه بودید برای همیشه مسافر می‌شدید. برایم خیلی جالب بود.

ساره: من این را نشنیده بودم. بله، جالب است.

امیر: و یاد این سوالتان افتادم که، آیا اگر من به بیشتر کشورهای جهان سفر کنم [لزوما] شهروند جهان محسوب می‌شوم؟ و البته به یاد سفرهای پرتعداد خودم هم افتادم!

ساره: یک چیز را مطمئن‌ام: اگر من زنده‌ام، معنایش این است که خداوند هنوز می‌خواهد من زندگی کنم. و دیگر این که سفر بی حرکت درون سفر نیست. شاید کلید پاسخ به پرسش من هم همین است.

یک پرانتز: من عقیده دارم که گاهی سفر می‌تواند خواندن کتاب، تماشای فیلم، گوش سپردن به صحبت‌های یک انسان، یا چیزهای دیگری از این دست باشد؛ هر چیزی که  نوعی فعالیت و تجربه‌گری ذهنی و فکری در آن مرا حرکت دهد و به نقطه‌ی جدیدی برساند.

اما به این پرسش بیندیشم و به خود پاسخ دهم: وقتی به مکان جدیدی سفر می‌کنم و آدم‌هایی با آداب و رسوم و فرهنگ متفاوت می‌بینم واکنشم چیست؟ تعجب؟ تمسخر؟ جبهه‌گیری؟ تماشا؟ تحقیر؟ احساس حقارت؟ لذت؟ قضاوت؟ احترام؟ کنجکاوی؟ یا احیانا چیز دیگر؟

یک پرانتز دیگر: در همین کشور خودمان، برخی از اقوام یا اهالی برخی از شهرها پنهان و آشکار به دیده‌ی تحقیر به سایر اقوام یا مردمان سایر شهرها می‌نگرند. حتی در شهر به خصوصی بارها دیده‌ام (و نام آن شهر را نمی‌برم) که اهالیش دائم در حال مقایسه‌ی خود با شهرها و روستاهای همسایه و کوبیدن و تحقیر آنها و تکریم خودشان هستند. به نظر شما چنین آدم‌هایی شهروند کجا هستند – جهان، قاره، کشور، شهر، محله، خانه، اتاق، یا احیانا چیز دیگر؟

ودسته‌ای از  پرسش‌های دیگر این است: آیا فرهنگ و آداب و رسوم درست و نادرست دارد؟ اگر دارد، معیار این درستی و نادرستی چیست (و چه کسی آن را تعیین می‌کند)؟ اگر ندارد، آیا من حق تمسخر فرهنگ‌های دیگر را دارم؟ اگر پاسخ به چیزهای دیگری بستگی دارد، مثلا به این که آن فرهنگ یا رسم مفایر با اصول دیگری نباشد، این چیزها کدام‌اند؟

هر چه که باشد، یک چیز را مطمئن‌ام: من محور جهان نیستم.

سفر بر همه‌ی مسافران خوش.
(:

 و من می‌پندارم شاید بی‌فایده نباشد در کل زندگیم یک ساعتی هم به پرسش‌های بالا و پاسخ‌هایم به آنها بیندیشم.

تا کنون 3 نظر داده شده »

  1. بچه ها بياين كركره مغازتون رو بالا بكشين و اينجا رو آب و جارو كنين ديگه…

    منتظرتونيم!!

    چرا اينقدر زود جا زدين؟؟!!

  2. ساره گفت

    مرضیه‌ی عزیز، دیگر دوستان عزیز
    امیر به شدت مشغول پایان‌نامه است و من هم این ترم برنامه‌ی سنگینی دارم، این است که، با پوزش از محضرتان، شاید به این زودی موفق به دوباره نوشتن نشویم. ممنون سرزدن‌ها و محبت‌هایتان هستم. شرمنده‌ام بابت دری که بستم.

    جاری باشید.
    (:

  3. مجتبي گفت

    رد پاي آرش رو گرفتم به اينجا رسيدم!
    سايت خوبي داريد . اما چه حيف كه زود داريد بساطو جمع ميكنيد.

    اين مطلب رو خوندم و چه جالب كه منهم تو وبلاگمون كه آرش معرفيش كرده همين مضمون رو به نوعي ديگه آوردم!

RSS feed for comments on this post · آدرس دنبالک

یک نظر بنویسید