با عرض معذرت، «مردها همه کچل‌اند»!

پست امروز را پوپه می‌نویسد.

 

امیر جان! نوشته‌ات را خواندم. به جای این که کامنت بگذارم، این پست را برایت می‌نویسم.

من هم مثل تو و خیلی‌های دیگر دلم از آن ماجرا به درد آمد. غمگین شدم از این که در یکی از بزرگترین رویدادهای جهان، که اغلب کشورها از آن برای مراوده و تبادل فرهنگی استفاده می‌کنند و سازمان‌های طرفدار صلح در آن به فعالیت می‌پردازند، و تلاش‌ها همه بر این است که اختلاف‌ها و بالا و پایین‌ها هر چه کمتر شود، یکی (و بیش از یکی) در کشور ما پیدا می‌شود که این طور بی‌منطق مسایل نامربوط را به هم ربط می‌دهد و سرکوبگرانه سخن می‌گوید.

من آن پنج حلقه‌ی المپیک را بسیار دوست دارم. قرار است نمادی از همبستگی و برابری باشد. هست؟

یک چیز را مطمئن‌ام: برخورد سرکوبگرانه مغایر اعتقاد به آزادی، برابری و صلح است. پس بگذار آن افراد و دیگران هر چه می‌خواهند بگویند. و بیا من و تو هم حرف خود را بزنیم. بگذاریم آنان که می‌خوانند و می‌شنوند خود درست‌تر و بهتر را برگزینند.

یک چیز دیگر را هم مطمئن‌ام: آن خانم، و خانم‌های دیگر سرزمین ما، نه اولین بار است و نه آخرین بار که این طور با آنها و با وجود و جنسیتشان برخورد می‌شود. ساره هم گوشش از این حرف‌ها پر است. اما ترجیح می‌دهد به جای ناله و شکوه کردن، یا داد و قال کردن، طوری رفتار و زندگی کند که به نظرش درست‌تر است. و، این را دور از چشم او می‌گویم، از این که می‌بیند برای بعضی‌ها راهی باز کرده و مستقیم و غیرمستقیم به بعضی‌ها، چه زن و چه مرد، کمک کرده جرات و جسارت خودشان بودن را پیدا کنند خوشحال است.

یک نکته را هم ساره گفت که من بنویسم: زبان تنها بخشی از پیام است. بخش دیگر آن، که در خیلی مواقع مهم‌تر هم هست، چرا که غافل شدن از آن به کژفهمی و تحریف پیام می‌انجامد، زمان، مکان، و شرایط آن پیام است.

یک مثال: در زمان انجام مناسک حج، مردهایی که برای اولین بار در این مراسم شرکت می‌کنند، سر خود را می‌تراشند. حال، جمعی را در نظر بگیر که در آن همه‌ی مردها برای اولین بار در مراسم حج شرکت کرده‌اند و به این گفتگو دقت کن:

- اینها تارهای موی کیست این جا ریخته؟

- به گمانم موی مجید باشد.

- نه بابا، موی یک زن است. مردها همه کچل‌اند.

می‌پرسم، اگر نادانسته یا دانسته و از روی غرض این یک جمله‌ی «مردها همه کچل‌اند» را مستقل از بافت زمانی و مکانی و فرهنگی آن نقل کنیم چه می‌شود؟ مضحک است، نه؟ و تعمیم‌ناپذیر بودن آن واضح است. این جمله را، چون مضحک است و چون خلافش را می‌بینیم، باور نمی‌کنیم؛ اما بسیار جملات و نقل‌قول‌ها به این سادگی نقض‌شدنی نیستند، چه رسد به این که به دلایلی خوشایند عده‌ای هم باشند (و آن عده صاحب نفوذی هم باشند)، و چه رسد به این که غبار تاریخ و گذر زمان نیز بر شرایط گفته شدن آن جمله‌ها بنشیند. این است که همیشه قدری باید احتیاط کرد.

امیر عزیز، به گمانم فهمیدی این نکته در پاسخ به کدام پرسش در نوشته‌ات بود.

برای رسیدن به صلح بیرونی صلح درونی لازم است.

(:

۱ دیدگاه »

  1. براووووووووووووووووووووووووووووو!!
    آفرين پوپه جان !!
    خوشم آمد!!
    وقتي در درون پر از جنگ و تضاد هستيم است كه در جهان بيرون اين همــــــــــــــــه جنگ و تضاد مي بينيم كه «مثل صدا و كوه است اين “ذهن “ما و دنيا / آيد به سوي ما هر “فكر” زشت و زيبا» (اديت از خودم!!)

RSS feed for comments on this post · آدرس دنبالک

یک نظر بنویسید