Liberté!
…
چه آرمانشهرها در خیالها شکل میگیرد. چه خیالها بافته میشود.
…
Equality!
…
چه شعرها سروده میشود. چه داستانها نوشته میشود.
…
الحریة!
…
چه عمارتها ساخته میشود. چه برنامهها برپا میشود. چه خرجها میشود.
…
Peace!
…
چه اختلافها در میگیرد. چه جنگها به راه میافتد. چه جانها باخته میشود.
…
Égalité!
…
چه خونها ریخته میشود.
…
- ساره؟
- جانم پوپه جان.
- نمیفهمم. منظورت از به کار بردن چهار زبان چیست؟
- فکر کن پوپه جان، فکر کن!
…
المسواة!
…
- شاید میخواهی بگویی که… بله، میخواهی بگویی که همهی انسانها در سراسر دنیا به دنبال این واژهها میگردند.
- این هم هست.
- و آن را نمییابند.
- من چنین چیزی نمیگویم.
- اما آن جنگها، آن خونریزیها، آن شکنجهها، آن کشتارها…
- بله اینها همه هست.
- اینها مرا به این فکر میبرد که آیا با جنگ میشود به صلح رسید، یا با زندان به آزادی، یا با شکنجه به برابری؟
…
Freedom!
…
- پوپه جان، عملیتر فکر کن. به دور و برت، دور و برمان، به آدمها و رفتارهایشان فکر کن. همهی ما، به لحاظ آرمانی، طرفدار صلح و آزادی و برابری هستیم. اما، بیا به پاسخ این پرسش فکر کنیم، وقتی من به هر شکل ممکن دنبال میانبری میگردم که کارم را جلو بیندازم، ولو به قیمت ضایع شدن حق دیگران، آیا باز هم میتوانم ادعا کنم که معتقد به برابری هستم؟ یا اگر به تصمیم دیگران احترام نگذارم و درست و نادرست را فقط از دریچهی شاید تنگ معیارهای خود ببینم، آیا میتوانم ادعا کنم که به آزادی اعتقاد دارم؟ یا، مثلا، وقتی در هر تعاملی با دیگران اولین واکنش من تهاجمی و پرخاشگرانه است، آیا من به صلح باور دارم؟
- خوب… به نظرم اینها پرسشها همه استفهام انکاری است؛ یعنی پاسخش معلوم است: نه!
- نه! به عقیدهی من آن قدرها هم معلوم نیست. بهتر است دربارهشان بیندیشیم، ابعاد مختلفشان را ببینیم و بسنجیم، و گفتگو کنیم.
- باشد! من رفتم که بیندیشم!
(:
…
آزادی!
+ دربست میبرمت!
O:
سرود سبز رويش گفت
برايت چيزي نوشتم!!
(اينجا كامنت خصوصي هم كه نداريد كه!!!)
امير گفت
با شما موافقم که پاسخ سوالاتی که مطرح شد کاملا مشخص نیست و بستگی به شرایط دارد
اینطور بگویم به پرنده ای که گربه به جوجه اش حمله کرده حق میدهم که برسر گربه داد بکشد و او را نوک بزند حتی اگر بیفایده باشد و خودش هم جانش را ازدست بدهد!
ممکن است منی که به شرایط نابرابری فعلی معترضم و به آن میتازم خودم در ذهنم فضای نامتعادل جدیدی (که خودم فکر میکنم متعادل است) داشته باشم و نتیجهی بهم خوردن شرایط فعلی، ایجاد یک نابرابری نوین باشد و بس!
ممکن است منی که از صلح دم میزنم منظورم از شرایط صلح، شرایطی باشد که انواع کنترلها از من برداشته شوند و در واقع بخشی از تاثیری که دیگران برمن دارند حذف شود تا در آرامش، به هدفم که آسیب رساندن به دیگران و زندگی انگلیست برسم در واقع ممکن است صلح را فقط فرایندی یکطرفه ببینم که دیگران نباید در آن مرا آزار دهند!
ممکن است منی که از آزادی دم میزنم….
شاید یک راهنمایی خوب برای بهتر پاسخ دادن به سوالات شما، در نظر گرفتن یک مفهوم باشد:” پایداری”!
آزادی پایدار
صلح پایدار
برابری پایدار
ممکن است برای از بین بردن شرایطی که در آن آزادی، صلح و برابری حاکم نیست بهره جستن از خشونت کارساز و حتی بعضا توجیه پذیر باشد اما چنین رویکردی کاملا برای ایجاد و حفظ شرایط جدیدی که در آن آزادی، برابری و صلح حاکم است ناکارامد است، تداوم شرایط و تفکرات و رفتارهای انقلابی در دوران جدید ثمری ندارد جز ایجاد نابرابری و استبداد نوین! در این فضای جدید ممکن است من و شمایی که قبلا اسلحه بدست برعلیه عوامل خفقان و بیعدالتی میجنگیدیم حالا سر اسلحه هایمان را بطرف یکدیگر بگیریم آخر بعضیهایمان عقلمان کم است و نمیتوانیم و نباید در شرایط نوین حرف بزنیم چون ممکن است فضای نوین که با خون هزاران نفر حاصل شده، به خطر بیفتد! کم کم بیکدیگر هم شلیک خواهیم کرد!
زیاد حرف زدم! فکر کنم باید صفت پایدار را همیشه به مفاهیمی مثل آزادی، برابری، صلح اضافه کنیم شاید کمی دیدمان وسعت یابد و این را بفهمیم که ممکن است من که امروز برای آزادی میجنگم درشرایط نوین همچون یک سرباز جبههی استبداد رفتار کنم!
ممکن است منی که در راه آزادی بیان قلم میزنم و شجاعانه از آنان که شرایط ناگوار فعلی را ایجاد کرده ام انتقاد می کنم، خود در فضای نوین موجب خفگی برخی اهل نظر شوم! کافیست امروز در لحظه هایی که باد پرده را کنار میزند خود را و نوشته های قلمم را بهتر ببینم
راه آینده، از همین امروز میگذرد!
————————————————————————————-
دیروز:
بیایید بجنگیم
برای آزادی
برای برابری
چرا نباید هر انسانی آزادانه حرفهایش را بگوید
(آقای مبارز، من با روش مبارزه شما موافق نیستم!)
مهم نیست که شما موافق هستی یا نه! حضور میلیونی مردم پاسخیست برای ابلهانی چون تو که بزدلند/ساده لوحند/ ترسواند/…
————– پیروز شدیم! ظالم را به درک واصل کردیم!—————–
امروز:
- انتخابات: من در زندانها کلی سختی کشیدم. پسرم را کشتند، خانواده ام آلاخون والاخون بودند
این سختیها را کشیدم که شما ملت آزاد شوید
من دولت تشکیل….
من به پشتیبانی شما همراهان دولتی تشکیل میدهم که از آزادی و برابری بدست آمده حفاظت کند
چند روز بعد از امروز:
- قانون: نظر دادن آزاد است
تبصره: نظریاتی که ناقض آزادی و برابری باشد عین جرم محسوب میشوند و گوش ارائه دهندهی آنها را باید بپیچانیم!
- قانون: نظر “بد” دادن در مورد دولت ممنوع است
آاااااااااااااااااااااای چررررررررررررررررررررررررررررا؟!
«مگر این دولت حاصل خون دهها هزار نفر از “شما” و “ما” نیست
پس مردم بزرگوار نگذارید آنها که دشمن ملت ما هستند خشنود شوند
نگذارید خونها هدر روند
هر وقت دیدید کسی میگفت دولت ما چنین و چنان است با مشت توی دهانش بکوبید تا آن آزادی و برابری که با این همه زحمت بدستش آورده ایم بر باد نرود! بکوبید! محکم بکوبید بر دهانهای “یاوه گو” !
قانون: روزنامه نگاران آزادند که بنویسند
تبصره: قلم بدستان مزدور نباید بنویسند
محرم/ نامحرم
محرم/ نامحرم
من/دیگران
دیگران
دیگران
دیگران
باید دیگران عوض شوند آنهم همانطور که من میخواهم!
=================================
صلح پایدار
آزادی پایدار
برابری پایدار!
دیدار گفت
سلام
خیلی پست خوبی بود.
اما باز هم باید بگم ما هنوز ار واژه هایی چون برابری آزادی و صلح تعریف درستی نداریم.اصلا نمی دونیم چی هست.
شاه شوریده سران خوان من بیسامان را
زانکه در کم خردی از همه عالم بیشم
ساره (به دیدار) گفت
سلام دیدار عزیز
از دیدن کامنتت بسیار خوشحال شدم.
با نظرت دربارهی تعریفنشده بودن این واژهها کاملا موافقام، و فکر میکنم شاید خیلی هم نیازی نیست… شاید بعدتر در این باره بنویسم. راستی این را خواندهای؟ تعریفها چرا متفاوتاند؟