ویکی‌پدیای ذهن من!

سلام

تعریف اولیه ای که در پستهای قبلی، در مورد مفهوم «نگرش» آورده بودم، اینگونه بود:
«نگرشها مفاهیمی اند که در هنگام مواجهه با موضوعی خاص، از گنجینه حافظه انسان فرا خوانده می شوند.»

حتما به یاد دارید که در نوشته قبلیم (نگرش: دیدن=ندیدن) صحبت از این شد که در هنگام مواجهه با یک پدیده، ممکن است آنرا آنطور که هست «نبینیم». امروز از این خواهم گفت که ممکن است در هنگام برخورد با پدیده ای خاص، مفاهیم متفاوتی از ذهن انسانهای مختلف فراخوانده شود و تجلی یابد به عبارت دیگر ممکن است دو انسان، «یک» سوژه واحد را کاملا «متفاوت» از یکدیگر ببینند. در بحث امروز با یک مثال بررسی می کنیم که چگونه ممکن است در مورد این سوژه معانی مختلفی در ذهن دو نفر شکل بگیرد.

برای روشن شدن این مطلب از یکی از اساتید علوم ارتباطات کمک می گیرم: «دکتر محسنیان راد». وی ارائه دهنده مدل و نظریه «منبع معنی» است.

«برخی از نقاط مغز بویِژه هیپوکامپوس و حافظه بلندمدت، در ضبط و نگهداری «معنی» نقش دارند و این معانی به صورت ترکیبات پروتئینی در مغز نگهداری میشوند.»

در فرایند ارتباطی، افراد برای تفهیم معنی مورد نظر خود به مخاطب از «پیام» استفاده می کنند که می تواند به صورت امواج صوتی (صدا)، دست تکان دادن، نوشتن بر روی کاغذ یا هروسیله ممکن دیگری باشد.

هنگام برقراری ارتباط، (پس از دریافت پیام)، معنی ذخیره شده مربوط به آن، در ذهن تجلی می یابد.

و اما کمک طلایی «دکتر محسنیان راد» به بحث امروز، مثالیست ساده و هوشمندانه که ایشان برای درک بهتر نظریه «منبع معنی» طراحی کرده است:

یک پیام با دو معنی

فرض کنید پسری در خانواده ای مسلمان و با اعتقادات مذهبی بسیار استوار متولد شده است. خانواده آنها ساکن آپارتمانی در یکی از محله های شهری پرجمعیت هستند.

هزاران رویداد کوچک و بزرگ زندگی این کودک را شکل می دهند، مثلا وقتی که او خردسال است، یک روز در خیابان هنگامی که مادرش مشغول صحبت با همسایه است، خود را به سگ کوچکی می رساند. بدن سگ با لباسش تماس پیدا میکند. نتیجه این میشود که آن روز تمام لباسهای او شسته و تطهیر میشود و به او توضیح داده میشود که سگ حیوانی کثیف و «نجس» است.
بعدها پسرک سگهای ولگردی را میبیند که در کوچه ها و اطراف زباله ها پرسه میزنند.
چند سال بعد، یک روز سگی برادر کوچکش را گاز میگیرد. او به شدت گریه میکند و از بزرگترها می شنود که باید حتما به او واکسن ضدهاری تزریق شود.
چند سال بعد، او در کتابها و مجلات، ارتباط میان گازگرفتن سگ و چند بیماری را مطالعه میکند، ضمن اینکه در رساله مذهبی هم با احکامی در خصوص سگ آشنا میشود.

اجازه دهید حالا به سراغ فرد دیگری برویم:
دخترکی در خانواده ای کشاورز به دنیا آمده است. شغل پدرش دامداریست. او همیشه همراه گله، چند سگ را دیده است که نگهبانی میدهند. بعضی روزها که پدر بیش از حد معمول دیر میکند دخترک، سگ وفادار خانواده را می بیند که پشت در خانه انتظار می کشد و وقتی صدای اسب آشنای پدر ازدور می آید، سگ با هیاهوی بسیار به همه این مساله را اطلاع میدهد. پدر هم به محض ورود دستی بر سرو روی سگ می کشد.
یک روز که برادر کوچک دختر در باتلاقی افتاده بود، سگ خانواده خود را داخل آب انداخت و کودک را نجات داد.

حالا، این دو نفر را – که خاطراتی از کودکی و نوجوانی آنها را خواندید- برای چند سال رها می کنیم وبه زمانی میرسیم که آنها چند سالیست که با هم ازدواج کرده اند (به این کاری نداریم که چطور با هم آشنا شده و ازدواج کرده اند!):

به این مکالمه میان آن دو توجه کنید:

1-زن: به نظر من باید فکری کرد. مبادا دوباره دزد بیاید!
2-مرد: دفعه پیش هم دزد اتفاقی خانه مارا انتخاب کرده بود. ما که چیز پرارزشی نداریم.
3- زن: به هر حال همین چیزهایی که داریم، نتیجه چند سال زحمت ماست. اگر یک تکه اش کم شود هزار مشکل بوجود میاید.
4-مرد: خیلی خوب! سفارش می دهم قفل و حفاظ مطمئنتری برای در بسازند.
5- زن: ممکن است دزد از روی دیوار بیاید!
6- مرد: روی دیوار را هم میتوانیم نرده بگذاریم.
7- زن: چطور است یک «سگ» بیاوریم؟
8-مرد: «سگ» بیاوریم؟! کجا نگهش داریم؟!
9- زن: خوب معلوم است! توی حیاط خانه !
10-مرد: «سگ» کثیف است!
11- زن: خوب آنرا می شوییم!
12- مرد: مگر به سرت زده؟! مگر« سگ» را هم می توان با شستن پاک کرد؟!
13-زن: چرا اینطوری صحبت می کنی؟! بله! اگر بشوییمش تمیز خواهد شد!
14- مرد: من میگویم سگ «نجس» است! چرا تو این را نمی فهمی؟!
15-زن:… !
با ادامه صحبت این دو کاری نداریم.
تا همینجای این صحبت را تجزیه و تحلیل می کنیم.
گفتگو از همدلی درباره مشکلی مشترک آغاز شد و بعد به دوگانگی و حتی اختلاف رسید. چرا؟
در شش جمله اول محور صحبت، دزد و یافتن راه حل جلوگیری از آن است. میبینیم در جمله ششم مرد باوجود اینکه به تکرار سرقت اعتقاد چندانی ندارد، حاضر به افزودن چفت و بست و حتی نرده کشیدن به روی دیوار میشود.
تا زمانی که موضوع صحبت «دزد» است مشکلی در این گفتگو پیش نمی آید اما با مطرح شدن موضوع «سگ» ، شرایط کاملا تغییر می کند و کار به مشاجره و دعوا میکشد!
این نکته جالب توجه است: هر دو از یک کلمه استفاده کردند:«سگ»
اینطور نبود که یکی بگوید سگ و دیگری بگوید dog! هر دو کلمه ای کاملا مشابه را بکار برده اند. در فرهنگ لغت، «سگ» حیوانیست وابسته به خانواده سگسانان…، اما از «دید» این زن و شوهر، معنی «سگ» متفاوت است!
این دو نفر، از یک کلمه صحبت می کنند، هر دو ایرانی و فارسی زبانند، با این وجود «معنی» کلمه «سگ» در ذهن آنها با یکدیگر یکسان نیست. انگار معنی «سگ» در کلمه سگ نیست! پس این معنی کجاست؟!
محققین علوم ارتباطات اینگونه میگویند:
معنی در نزد انسان است، معنی را انسان می آموزد بر آن می افزاید، آنرا تغییر میدهد یا حتی پاک می کند. «معانی» از مهمترین داراییهای انسان به شمار میروند.
در مثالی که ذکر شد نمونه هایی از عوامل تاثیرگذار بر تکوین و تکامل معنای کلمه «سگ» در ذهن این زن و مرد را مشاهده کردیم. روند ایجاد معنی «سگ» در ذهن این دو نفر بسیار با هم متفاوت است و در نتیجه معنای این کلمه هم کاملا در نزد این دو متفاوت است، اگر این دو نفر همزمان با هم به یک «سگ» نگاه کنند تصویر متفاوتی را خواهند «دید»! پس، کلمات، معانی یکسانی برای انسانها ایجاد نمی کنند. در واقع خزانه معانی ذهن انسان را میتوان به یک «ویکی‌پدیا» تشبیه کرد. از آنجایی که معانی وابسته به شخص هستند، می توان نتیجه گرفت که هر انسانی ویکی‌پدیای مخصوص خودش رادارد! دیدیم که «سگ»، در ویکی‌پدیای آن زن و مرد، معانی کاملا متفاوتی داشت!
در مورد چگونگی تشکیل و توسعه این «ویکی‌پدیای ذهنی»، میتوانیم چگونگی تشکیل معنای «سگ» در مثال مورد نظر را به عنوان الگویی ساده مورد مطالعه قرار دهیم. معنی سایر کلمات نیز در طی پروسه ای مشابه همین الگو به تدریج ایجاد و به ویکی‌پدیای ذهنمان ملحق میشود.

این جمله را از پست قبل، حتما به یاد دارید:
«ما دائما زبان خودمان، زبان مادری را، به واژه های خود این زبان ترجمه میکنیم.»

تحت تاثیر نظریه و مثال مطرح شده توسط «دکتر محسنیان راد»، تعریف اولیه ای که از نگرش در ابتدای پست امروز آوردم را، دوباره، اینگونه به زبان خودم ترجمه می کنم:
«نگرشها، معناها و مفاهیمی اند که در هنگام مواجهه با موضوعی خاص، از ویکی‌پدیای ذهن انسان فرا خوانده می شوند.»

هفته بعد، بر مبنای همین تعریف «خودمانی»از نگرش، درباره ویکی‌پدیای ذهن یک «شهروند جهان» برایتان خواهم نوشت.

ویکی پدیای ذهنتان update باد!

——————————————————————
مرجع اصلی نوشته امروز این کتاب است:
باستانی، قادر،(1386). اصول و تکنیک های برقراری ارتباط موثر با دیگران، تهران، انتشارات ققنوس، چاپ اول

این کتاب نیز جهت مطالعه تکمیلی پیشنهاد می شود:
محسنیان راد، مهدی، (1369) ارتباط شناسی، ارتباطات انسانی(میان فردی، گروهی و جمعی)، تهران، انتشارات سروش
——————————————————————

9 دیدگاه »

  1. سلام
    شب به خیر
    مطالبتان را یک دور خواندم.چیزهای به ذهنم رسید:
    شاید به درد بخورد.
    معانی و مفاهیم(نگرش ها) در برخور های افراد با یکدیگر و تشکیل تجارب اجتماعی ساخته و پرداخته میشود و مبنای رفتارها در حوزه های مختلف زندگی قرار میگیرند و این کاملا درست است. «هربرت بلومر «هم بر این امر اتفاق نظردارد که ما رفتار های خود را بر اساس مفاهیمی که در تعاریف مشترکمان ایجاد میشود تنظیم میکنیم و به عینیت میرسانیم .و در واقع این تعاریف مشترک گروهی هستند که ممکن است در شکل باور های سنتی و یا آداب ورسوم اجتماعی هویداشوند. حال ممکن است همان گونه که شما نوشتید این تجارب گروهی در فضاهای مختلف شکل بگیرد.و این فضاهای مختلف نگرش های مختلف در اختیار افراد قرار دهد و مبنای عمل افراد قرار گیرد.من نتیجه دیگری هم که در عرض نوشته شما قرار میگیرد درذهنم شکل گرفت که ، چون تجارب در فضاهای مختلف وبا ساختارها و اطلاعات غیر همسان شکل میگیرد باید به مفهوم نسبیت فرهنگها هم توجه کنیم واینکه ساختارهای اجتماعی متفاوت و همچنین فرهنگها باهمنواکردن فرد با جامعه و القاء مفاهیم لا یتغیر خود سعی میکنند تا از فرو پاشی نظم عمومی جامعه جلوگیری کنند.

  2. سلام

    مهدی رهبر عزیز!
    خوش آمدی!
    از اینکه «یک دور» پست امروزم را خواندید واقعا متشکرم چون می دانم نوشته امروز طولانیست و خواندنش «حال و حوصله» میخواهد!(که معلوم است شما دارید!)
    —————————————————————————————————-
    وقتی کامنتتان را می خواندم به این فکر میکردم که الان با مفاهیم و معانی «ویکی پدیای ذهنی» یک دانشجوی فوق لیسانس علوم اجتماعی طرف هستم کسی که در حدود 5-6 سال است که تحت آموزش، مطالعه و تحقیق مستمر در زمینه مباحث مرتبط با علوم اجتماعی قرار دارد و خوب این برای من یک فرصت است که چند معنی و مفهوم از گنجینه معانی او را از همین نظر چند خطیش copy و سپس داخل «ویکیپدیای ذهن» خودم فورا paste کنم!
    شاید آنچه گفتم شوخی به نظر برسد اما جدیست!

    من فکر کنم می توان این پست را از زبان «امیر» به زبان «مهدی رهبر» ترجمه کرد! و چنین کاری هم به نظر من لازم است.

    من کامنت شما را تا حالا «سه دور» خوانده ام چون مطالبی که گفتید بسیار مرتبط با بحث امروز است البته ارتباطی که می تواند به «امیر» کمک کند که این پست را در ذهن خودش برای یک «اجتماع» بازنویسی کند و موضوع مورد بحثش را از دریچه «جامعه» هم ببیند، در واقع «امیر» باید به «ویکی پدیای ذهن جامعه» هم بپردازد!
    اینکه در اینجا از نسبیت فرهنگها گفتید بسیار به جا و جالب است و
    نکته طلایی دیگری که به آن اشاره کرده اید همان «القاء مفاهیم لا یتغیر» توسط «ساختارهای اجتماعی متفاوت و فرهنگهای مختلف» است.
    در یکی،دو پست نخست از دیوار و کوچه بن بست نوشتم که مرا و سرنوشتم را در خود به بند کشیده اند، منظورم دقیقا همان است که شما با ادبیات یک «جامعه شناس» آنرا به گونه ای گفتید که ماهیت آن «دیواری» که وجودش را توصیف کرده بودم را بشناسم و «دیوار» را بفهمم!

    مهدی رهبر عزیز
    شبت شراب شیراز!

  3. ها بارک الله امیــــــــــر!!

    این روزها این جمله ات را بسیـــــــــــــــــــار زندگی کرده ام:

    معنی در نزد انسان است، معنی را انسان می آموزد بر آن می افزاید، آنرا تغییر میدهد یا حتی پاک می کند. «معانی» از مهمترین داراییهای انسان به شمار میروند.

    نمی دانم اینرا اینجا گفتم که «به نظر من هر انسانی دیکشنری مخصوص خودش را دارد »یا جای دیگر ولی سالهــــــــــــــــــــــــاست که لمسش می کنم

    و فکر کن چه دردناک است که آن دو زن و شوهر که شاید هم با کلی عشق و عاشقی یکدیگر را برگزیده اند و هنــــــــــــــوز هم کلی یکدیگر را دوست دارند، سر چنین چیزی چنین به دعوا می رسند و ( خاله ات می داند که دعوا فقط به سگ تمام نمی شود و پای هر حرف و حدیثی که از زمان آشنایی و خواستگاری بینشان بوده به وسط می آید و تمام پرونده های مسکوت دوباره به جریان خواهند افتاد!!)

    با اجازه ات حرفت را در کامنتم می گذارم با لینکش

  4. سلام

    خوش آمدید

    لازم به توضیح است که «امیر» آن حرفهایی که گفتید را از «دکتر محسنیان راد» یاد گرفته است.

    من هم به «دیکشنری» که گفتید فکر کردم اما «ویکی پدیا» از نظر چگونگی ویرایش و تغییراتی که دارد بیشتر به منبع معانی ذهن انسان شبیه است

    البته در انتها به مطلبی اشاره کردید که بسیار مهم است، در این پست عامل اختلاف آفرین بین زن و شوهر، اختلاف معنی است
    اما عامل دیگری که خود شما هم چند روز پیش به آن اشاره کردید خود مساله کیفیت گفتگو میان دو جنس مخالف است. یادم هست کتابی هم در زمینه گفتگوی میان زن و مرد و چالشهای آن معرفی کرده بودید

    کودک درونتان، ترانه خوان باد!(ترانه سبز رویش!)

  5. سلام امير . خوبي ؟ اميدوارم خوب باشي …….
    اومدم بهت بگم كه اگه تونستي و خواستي به اينجا هم يه سري بزن :
    http://www.natamum.blogfa.com
    مي خواستم ( شهروند جهان 2 ) راه بندازم اما فكر نكنم بتونم …..
    ( اين وبلاگ قراره گروهي باشه / خيلي گروهي تر از مال شما ! اگه خواستي تو هم چيزي بذاري من pass رو برات sms مي كنم / اگه نخواستي هم شايد بكنم …..
    شاد باشي برادر …

  6. باز هم سلام امير .
    يعني من درست فهميدم ؟
    ويكي پديا تا اونجايي كه من مي دونم اطلاعاتش رو از كاربرا مي گيره ، خب تا اينجا مشكلي نيست . اما وقتي تو داده هايي رو از ويكي پديا مي گيري ، مي دوني كه ممكنه همه ي اونها درست نباشه ، اما ما معمولا فكر مي كنيم همه ي اونچه تو ذهنمون واسه خودمون ساختيم ، و جزء داشته هاي ذهني مونه ، درسته و معمولا بهشون شك نمي كنيم .
    يعني من اشتباه مي كنم ؟
    لطفا به من كمك كن …

  7. آرش جان سلام

    حتما در بسیاری از صفحات ویکی‌پدیا پیامهایی نظیر «این نوشته بیطرفی را رعایت نکرده، این نوشته مختصر است، این نوشته نیاز به معرفی منابع دارد » را دیده ای. صفحات مختلفی از اطلاعات موجود در ذهن ما هم نیازمند این هستند که با چنین جملاتی توصیف شوند اما سوال این است که چگونه چنین صفحات ناقصی در ذهن ما ایجاد شده اند؟ و سوال مهمتر اینکه چگونه میتوان آنها را تغییر داد و ویرایش و تصحیح کرد؟

    سوالی که کردی یکی از چالشهای مهمیست که حتما در 2 یا 3 پست بعدی به آن خواهم پرداخت،
    در پستهای آینده بعد از مرور مطالب مربوط به شناخت مفهوم «نگرش»، از «تغییر نگرش» خواهم گفت و هدف اصلی من هم در واقع پرداختن به مفهوم «تغییر نگرش» است.
    آنچه پرسیدی کاملا بجاست، در آینده مفصلا از این خواهم نوشت که چگونه معانی ناقص و نادرست در ویکی‌پدیای من ایجاد میشوند و در قدم بعد خواهم گفت که چگونه می توان این شرایط نامطلوب را تغییر داد و ویکی‌پدیای ذهن را غنا بخشید.
    ————————
    اما الان فقط از یک جنبه یعنی از منظر مکانیسم دریافت اطلاعات از محیط به پرسشت نگاه می کنم: ما اطلاعات محیطی را از منابع محیطی دریافت می کنیم اما این «دریافت» خودش دنیایی دارد، مفاهیمی داریم مثل «جاذبه منبع اطلاعاتی»، «قدرت منبع پیام»؛ برخی محققین میگویند به شرط قدرت یا جذابیت کافی منبع، می توان هر انسانی را در هر زمینه ای متقاعد کرد!
    حتما در بسیاری از فیلمها بخصوص فیلمهای با مضامین سیاسی، شنیده و دیده ای که «دروغ» به شکل جذاب و فریبنده به گونه ای به مخاطب عرضه میشود که او بی هیچ مقاومتی آنرا باور میکند! و البته فیلمهایی را هم دیده‌ای (به خصوص در زمینه دفاع مقدس) که با ارائه ضعیف و غیرجذاب مفاهیم مدنظر خود کاری میکنند بیننده در مقابل پذیرش آنچه می بیند مقاومت کند. پس یک مساله ویژگیهای منبعی است که اطلاعات از آن به سمت ویکی‌پدیای ذهن ما روانه میشود.
    در پستهای بعدی جنبه های دیگر چگونگی ایجاد یک ویکیپدیای ناقص را تقریبا کامل بررسی خواهم کرد

    گفتی:
    اما ما معمولا فكر مي كنيم همه ي اونچه تو ذهنمون واسه خودمون «ساختيم»
    ——————————-
    در مورد این جمله نکته دیگری هم به ذهنم آمد، این ویکی‌پدیا آیا کاملا به شکل ارادی ساخته میشود؟ آن را میسازیم یا غیرارادی ساخته میشود؟
    متخصصین علوم آموزش، انواع آموزشها را به سه گروه عمده تقسیم می کنند: رسمی، غیررسمی، آزاد.
    بیشتر مفاهیمی که ما یاد میگیریم از طریق آموزش آزاد است: این را ببین: فرض کن سر کلاس درس معلم دو ساعت کامل از ادب و تربیت برایمان میگوید و به ما درس می آموزد، اما همان روز بعداز ظهر در کوچه دوسه ساعت بازی می کنیم و در حالیکه غرق درلذت بازی هستیم مکررا فحش میشنویم، جرزنی و خطا و حقه بازی میبینیم. در این 2 ساعت آنقدر از بازی لذت میبریم که دیگر فرصت نمی کنیم جمله های همبازیهایمان را از نظر تربیتی و ادب بررسی کنیم و به آنها واکنش نشان دهیم و خودت ببین کدام این آموزشها قویتر است!
    و یک مطلب دیگر هم مساله شخصی بودن برداشتهای ما از درست یا غلط بودن یک گزاره است که آن هم به عوامل متعددی بستگی دارد و از آن هم باید بگویم (خوب شد اشاره کردی)
    ——————————————————————————————-
    در پستهای آینده بعد از مرور مطالب مربوط به شناخت مفهوم «نگرش»، از «تغییر نگرش» خواهم گفت و هدف اصلی من هم در واقع پرداختن به مفهوم «تغییر نگرش» است.
    آنچه پرسیدی کاملا بجاست، در آینده مفصلا از این خواهم نوشت که چگونه معانی ناقص و نادرست در ویکی‌پدیای من ایجاد میشوند
    و در قدم بعد خواهم گفت که چگونه می توان این شرایط نامطلوب را تغییر داد و ویکی‌پدیای ذهن را غنا و اعتبار بخشید.
    —————————————————————————————–
    برای «شهروند جهان شدن» به «تغییر نگرش» و «تغییر پارادایم» نیازمندیم
    —————————————————————————————-
    راستی نمی دانم پست اولی که نوشته ام را خوانده ای یا نه؟
    سلسله مطالبم را در آن پست با ترانه «کوچه بن بست» آغاز کردم.
    برای دیدن پستهای من بصورت جداگانه این را کلیک کن:
    http://cwlog.wordpress.com/author/francescafocus

    از پرسش ابریشمینت، سپاس آلودم!

  8. ارزیابی ما از نگرشهای شخصیمان نیز به عوامل متعددی وابسته است که در این مورد هم در پستهای آینده قصد دارم بنویسم اما فعلا عوامل موثر بر تشکیل نگرش را مرور می کنم: نیازهای فردی یک انسان(به این فکر کن=شکم گرسنه دین و ایمان نمیشناسد!)- تجربه های قبلی فرد- تعلقات گروهی- ویژگیهای شخصیتی فرد

    میدانیم: شکم گرسنه دین و ایمان نمیشناسد (نیاز این فرد غذاست)
    به نظر تو آیا میتوان با آگاهی(سواستفاده) از این نیاز یک فرد، دروغ را بجای واقعیت به وی القا و قالب کرد؟!

    همچنان «هم پیاله ماباش!»

  9. علی گفت

    نظری ندارم . فقط خوستم چیزی بگم !

خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته · شناساگر دنبالک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.