آرشیو برای ژوئن, 2008

ویکی‌پدیای ذهن من!

سلام

تعریف اولیه ای که در پستهای قبلی، در مورد مفهوم «نگرش» آورده بودم، اینگونه بود:
«نگرشها مفاهیمی اند که در هنگام مواجهه با موضوعی خاص، از گنجینه حافظه انسان فرا خوانده می شوند.»

حتما به یاد دارید که در نوشته قبلیم (نگرش: دیدن=ندیدن) صحبت از این شد که در هنگام مواجهه با یک پدیده، ممکن است آنرا آنطور که هست «نبینیم». امروز از این خواهم گفت که ممکن است در هنگام برخورد با پدیده ای خاص، مفاهیم متفاوتی از ذهن انسانهای مختلف فراخوانده شود و تجلی یابد به عبارت دیگر ممکن است دو انسان، «یک» سوژه واحد را کاملا «متفاوت» از یکدیگر ببینند. در بحث امروز با یک مثال بررسی می کنیم که چگونه ممکن است در مورد این سوژه معانی مختلفی در ذهن دو نفر شکل بگیرد.

برای روشن شدن این مطلب از یکی از اساتید علوم ارتباطات کمک می گیرم: «دکتر محسنیان راد». وی ارائه دهنده مدل و نظریه «منبع معنی» است.

«برخی از نقاط مغز بویِژه هیپوکامپوس و حافظه بلندمدت، در ضبط و نگهداری «معنی» نقش دارند و این معانی به صورت ترکیبات پروتئینی در مغز نگهداری میشوند.»

در فرایند ارتباطی، افراد برای تفهیم معنی مورد نظر خود به مخاطب از «پیام» استفاده می کنند که می تواند به صورت امواج صوتی (صدا)، دست تکان دادن، نوشتن بر روی کاغذ یا هروسیله ممکن دیگری باشد.

هنگام برقراری ارتباط، (پس از دریافت پیام)، معنی ذخیره شده مربوط به آن، در ذهن تجلی می یابد.

و اما کمک طلایی «دکتر محسنیان راد» به بحث امروز، مثالیست ساده و هوشمندانه که ایشان برای درک بهتر نظریه «منبع معنی» طراحی کرده است:

یک پیام با دو معنی

فرض کنید پسری در خانواده ای مسلمان و با اعتقادات مذهبی بسیار استوار متولد شده است. خانواده آنها ساکن آپارتمانی در یکی از محله های شهری پرجمعیت هستند.

هزاران رویداد کوچک و بزرگ زندگی این کودک را شکل می دهند، مثلا وقتی که او خردسال است، یک روز در خیابان هنگامی که مادرش مشغول صحبت با همسایه است، خود را به سگ کوچکی می رساند. بدن سگ با لباسش تماس پیدا میکند. نتیجه این میشود که آن روز تمام لباسهای او شسته و تطهیر میشود و به او توضیح داده میشود که سگ حیوانی کثیف و «نجس» است.
بعدها پسرک سگهای ولگردی را میبیند که در کوچه ها و اطراف زباله ها پرسه میزنند.
چند سال بعد، یک روز سگی برادر کوچکش را گاز میگیرد. او به شدت گریه میکند و از بزرگترها می شنود که باید حتما به او واکسن ضدهاری تزریق شود.
چند سال بعد، او در کتابها و مجلات، ارتباط میان گازگرفتن سگ و چند بیماری را مطالعه میکند، ضمن اینکه در رساله مذهبی هم با احکامی در خصوص سگ آشنا میشود.

اجازه دهید حالا به سراغ فرد دیگری برویم:
دخترکی در خانواده ای کشاورز به دنیا آمده است. شغل پدرش دامداریست. او همیشه همراه گله، چند سگ را دیده است که نگهبانی میدهند. بعضی روزها که پدر بیش از حد معمول دیر میکند دخترک، سگ وفادار خانواده را می بیند که پشت در خانه انتظار می کشد و وقتی صدای اسب آشنای پدر ازدور می آید، سگ با هیاهوی بسیار به همه این مساله را اطلاع میدهد. پدر هم به محض ورود دستی بر سرو روی سگ می کشد.
یک روز که برادر کوچک دختر در باتلاقی افتاده بود، سگ خانواده خود را داخل آب انداخت و کودک را نجات داد.

حالا، این دو نفر را – که خاطراتی از کودکی و نوجوانی آنها را خواندید- برای چند سال رها می کنیم وبه زمانی میرسیم که آنها چند سالیست که با هم ازدواج کرده اند (به این کاری نداریم که چطور با هم آشنا شده و ازدواج کرده اند!):

به این مکالمه میان آن دو توجه کنید:

1-زن: به نظر من باید فکری کرد. مبادا دوباره دزد بیاید!
2-مرد: دفعه پیش هم دزد اتفاقی خانه مارا انتخاب کرده بود. ما که چیز پرارزشی نداریم.
3- زن: به هر حال همین چیزهایی که داریم، نتیجه چند سال زحمت ماست. اگر یک تکه اش کم شود هزار مشکل بوجود میاید.
4-مرد: خیلی خوب! سفارش می دهم قفل و حفاظ مطمئنتری برای در بسازند.
5- زن: ممکن است دزد از روی دیوار بیاید!
6- مرد: روی دیوار را هم میتوانیم نرده بگذاریم.
7- زن: چطور است یک «سگ» بیاوریم؟
8-مرد: «سگ» بیاوریم؟! کجا نگهش داریم؟!
9- زن: خوب معلوم است! توی حیاط خانه !
10-مرد: «سگ» کثیف است!
11- زن: خوب آنرا می شوییم!
12- مرد: مگر به سرت زده؟! مگر« سگ» را هم می توان با شستن پاک کرد؟!
13-زن: چرا اینطوری صحبت می کنی؟! بله! اگر بشوییمش تمیز خواهد شد!
14- مرد: من میگویم سگ «نجس» است! چرا تو این را نمی فهمی؟!
15-زن:… !
با ادامه صحبت این دو کاری نداریم.
تا همینجای این صحبت را تجزیه و تحلیل می کنیم.
گفتگو از همدلی درباره مشکلی مشترک آغاز شد و بعد به دوگانگی و حتی اختلاف رسید. چرا؟
در شش جمله اول محور صحبت، دزد و یافتن راه حل جلوگیری از آن است. میبینیم در جمله ششم مرد باوجود اینکه به تکرار سرقت اعتقاد چندانی ندارد، حاضر به افزودن چفت و بست و حتی نرده کشیدن به روی دیوار میشود.
تا زمانی که موضوع صحبت «دزد» است مشکلی در این گفتگو پیش نمی آید اما با مطرح شدن موضوع «سگ» ، شرایط کاملا تغییر می کند و کار به مشاجره و دعوا میکشد!
این نکته جالب توجه است: هر دو از یک کلمه استفاده کردند:«سگ»
اینطور نبود که یکی بگوید سگ و دیگری بگوید dog! هر دو کلمه ای کاملا مشابه را بکار برده اند. در فرهنگ لغت، «سگ» حیوانیست وابسته به خانواده سگسانان…، اما از «دید» این زن و شوهر، معنی «سگ» متفاوت است!
این دو نفر، از یک کلمه صحبت می کنند، هر دو ایرانی و فارسی زبانند، با این وجود «معنی» کلمه «سگ» در ذهن آنها با یکدیگر یکسان نیست. انگار معنی «سگ» در کلمه سگ نیست! پس این معنی کجاست؟!
محققین علوم ارتباطات اینگونه میگویند:
معنی در نزد انسان است، معنی را انسان می آموزد بر آن می افزاید، آنرا تغییر میدهد یا حتی پاک می کند. «معانی» از مهمترین داراییهای انسان به شمار میروند.
در مثالی که ذکر شد نمونه هایی از عوامل تاثیرگذار بر تکوین و تکامل معنای کلمه «سگ» در ذهن این زن و مرد را مشاهده کردیم. روند ایجاد معنی «سگ» در ذهن این دو نفر بسیار با هم متفاوت است و در نتیجه معنای این کلمه هم کاملا در نزد این دو متفاوت است، اگر این دو نفر همزمان با هم به یک «سگ» نگاه کنند تصویر متفاوتی را خواهند «دید»! پس، کلمات، معانی یکسانی برای انسانها ایجاد نمی کنند. در واقع خزانه معانی ذهن انسان را میتوان به یک «ویکی‌پدیا» تشبیه کرد. از آنجایی که معانی وابسته به شخص هستند، می توان نتیجه گرفت که هر انسانی ویکی‌پدیای مخصوص خودش رادارد! دیدیم که «سگ»، در ویکی‌پدیای آن زن و مرد، معانی کاملا متفاوتی داشت!
در مورد چگونگی تشکیل و توسعه این «ویکی‌پدیای ذهنی»، میتوانیم چگونگی تشکیل معنای «سگ» در مثال مورد نظر را به عنوان الگویی ساده مورد مطالعه قرار دهیم. معنی سایر کلمات نیز در طی پروسه ای مشابه همین الگو به تدریج ایجاد و به ویکی‌پدیای ذهنمان ملحق میشود.

این جمله را از پست قبل، حتما به یاد دارید:
«ما دائما زبان خودمان، زبان مادری را، به واژه های خود این زبان ترجمه میکنیم.»

تحت تاثیر نظریه و مثال مطرح شده توسط «دکتر محسنیان راد»، تعریف اولیه ای که از نگرش در ابتدای پست امروز آوردم را، دوباره، اینگونه به زبان خودم ترجمه می کنم:
«نگرشها، معناها و مفاهیمی اند که در هنگام مواجهه با موضوعی خاص، از ویکی‌پدیای ذهن انسان فرا خوانده می شوند.»

هفته بعد، بر مبنای همین تعریف «خودمانی»از نگرش، درباره ویکی‌پدیای ذهن یک «شهروند جهان» برایتان خواهم نوشت.

ویکی پدیای ذهنتان update باد!

——————————————————————
مرجع اصلی نوشته امروز این کتاب است:
باستانی، قادر،(1386). اصول و تکنیک های برقراری ارتباط موثر با دیگران، تهران، انتشارات ققنوس، چاپ اول

این کتاب نیز جهت مطالعه تکمیلی پیشنهاد می شود:
محسنیان راد، مهدی، (1369) ارتباط شناسی، ارتباطات انسانی(میان فردی، گروهی و جمعی)، تهران، انتشارات سروش
——————————————————————

(9) دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »