“امیر” میگوید که فکر نمیکند کسی نسبت به دیوارهای خانهاش «احساس» بدی داشته باشد. ساره هم چنین فکری نمیکند. در واقع، از نظر او، دیوار خانه بهترین دیوار دنیاست، اما این «احساس» شاید چندان به بحث ما مربوط نباشد.
“امیر” دربارهی دیوارها، تعهد آنها برای خدمت به انسان، و درها و پنجرههایی که برای بهتر شدن این خدمت تعبیه شدهاند مطالب جالب و قابلتاملی نوشته است (و البته او موضوع را از دیدگاه نیاز و رفع نیاز بررسی کرده است، که دیدگاه موجهی است). ساره همهی نوشتههای “امیر” را قبول دارد، و فقط میخواهد بگوید که آن چه “امیر” دربارهی لزوم بودن در و پنجره در دیوار نوشته دربارهی همهی دیوارها درست نیست – در واقع، گاهی خدمت دیوار به انسان در همین در و پنجره نداشتن آن است: مثلا دیوار سربی یک رآکتور را در نظر بگیرید، یا حتی دیوار زندان یا دیواری که ورودی یک مخفیگاه را میپوشاند… ساره میخواهد بگوید نیاز، و به خدمت گرفتن دیوار برای رفع نیاز، تنها مربوط به حریم نیست، بلکه ممکن است نیاز به حفظ خود از پرتوهای مضر، نیاز به کنترل و محدود کردن دیگران، نیاز به پنهانکاری، و بسیاری چیزهای دیگر باشد (محق بودن یا نبودن فرد در اینها بحث دیگری است).
بنابراین، ساره جسارتا گمان می کند که این که: «دیوارها را به گونه ای باید ساخت که مثل حیوانات اهلی کاملا رام و خدمتگذار من و تو باشند.» کلید پاسخ به پرسش از منفی بودن یا نبودن دیوارها نیست. “امیر” نوشته است: «عیب از دیوار نیست! عیب از تفکریست که دیوارهایی را در اطراف ذهن یا جسم انسانها طراحی کرده است که متعهد به خدمت به آنها نیست…» ساره توجه “امیر” را به دیوار تعصبی جلب میکند که برای خدمت به مالکیتطلبی یا خشکمغزی یا بیاندیشگی یک انسان طراحی شده است و خدمتش را هم به خوبی انجام میدهد. و باز جسارتا، ساره پیشنهاد میکند “امیر” قدری بیشتر به دیوار و خود آن پرسش بیندیشد.
…
با همهی اینها، همین بحث خانه نکتهای در خود دارد که به گمان من بیان کردنش برای موضوع ما مفید است:
افرادی در دنیا هستند که دیوار خانهشان، و خود خانهشان، از جنسهای غیرمعمول دیگری است: مثلا در تنهی درخت یا بالای آن زندگی میکنند، در غار زندگی میکنند، در کشتی زندگی میکنند، در چادر زندگی میکنند، در ون زندگی میکنند…
این انتخابها، گاه از سر شوریدگی است، گاه از سر ماجراجویی، گاه از سر ناچاری، و گاه چیزهای دیگر. اما آن چه نظر مرا در این میان جلب میکند، به خصوص در خانه از نوع قایق و اتومبیل، این رسیدن به تعریف جدید از خانه است: این که «حریم» را از نوع دیگری هم بشود تعریف کرد (آن پرسش «آیا لازم است من خود را به گونهی دیگری تعریف کنم» را در ذهنم دمدست میگذارم). من فکر میکنم که این تعریف جدید از خانه به، دستکم، دید جدیدی نسبت به خود خانه میانجامد: این که، (در خانه از نوع قایق و ون) خانهی من بر خاک مستقر نیست، خانهی من گاهی تکان میخورد و حرکت میکند، خانهی من مکان ثابتی ندارد، خانهی من متعلق به محلهی خاصی نیست، خانهی من پلاک و همسایه (به معنای معمول آن) ندارد، و مهمتر از همه، خانهام «آدرس» مشخص و تغییرناپذیر ندارد.
این تعریفهای جدید از خانه به تعریفهای جدیدی از در و پنجره (و مثلا حیاط) منجر میشوند، و ممکن است حتی به تعریف جدیدی از «حریم من» هم منجر شوند، یا دستکم به رویکرد عملی جدیدی نسبت به آن بینجامند (البته بیشتر آدمها به این چیزها زیاد فکر نمیکنند، حتی اگر خانهشان را، به دلیل وازدگی یا ماجراجویی، از نوع غیر معمولش انتخاب کنند). اما مهم این است که این دیدگاههای جدید، خودآگاه یا ناخودآگاه، به هر حال ایجاد میشوند. نتیجه این میشود که در جهانبینی فرد، و بعد در منش و رفتار او، تاثیر میگذارند و او را تغییر میدهند. و اصلا همین رسیدن به تعریف جدیدی از خانه، و حریم، تغییر بزرگی است.
البته در نظر دارید که من فقط این شرایط را بررسی میکنم و قصدم نه تایید و تکذیب است و نه لزوما ارتباط دادن این به شهروند جهان بودن.
راستی یک سوال، چه چیزی باعث میشود عباراتی مثل «آدم دریا بودن» و «آدم کوهستان بودن» فردی را با ویژگیهای خاص در ذهن ما مجسم کنند؟ آیا اینها نشانگر جهانبینی خاصی هستند یا فرهنگ خاصی؟ (دوباره بر اهمیت پرسشم از فرهنگ و جهانبینی و یکی بودن یا نبودن این دو تاکید میکنم).
و حال، آن پرسشی که دمدست گذاشته بودم: «آیا، برای شهروند جهان شدن، لازم است من خود را به گونهی دیگری تعریف کنم؟» پرسش را به این صورت تغییر و تعمیم میدهم: «آیا لازم است، برای شهروند جهان شدن، من چیزهایی را به گونهی دیگری تعریف کنم؟ اگر پاسخ مثبت است، چه چیزهایی و چه گونه؟» البته فکر میکنم پیش از پاسخ هنوز باید به مسایل بسیاری پرداخت.
ساره