سلام
در پست قبل دو تعریف مختلف از propaganda آوردم. پست امروز را نیز با یک تعریف آغاز می کنم.
نلسون (1996) در مورد مفهوم این واژه چنین گفته است(1):
“Propaganda is neutrally defined as a systematic form of purposeful persuasion that attempts to influence the emotions, attitudes, opinions, and actions of specified target audiences for ideological, political or commercial porposes through the controlled transmission of one-sided messages (which may or may not be factual) via mass and direct media channels”
مک دونالد و پالمر(2003) از دانشگاه George Mason برای تشخیص اطلاع رسانی سالم و شفاف از رویکرد پروپاگاندا چندین ویژگی برشمرده اند(2). در رویکرد اطلاعرسانی شفاف، مجموعهای از اطلاعات دقیق و صحیح در جهت هدفی که کاملا به مخاطب معرفی شده، به وی ارائه میشود. تلاش در جهت متقاعدسازی مخاطب با چنین رویکردی بسیار متفاوت با رویکرد پروپاگانداست. در چنین حالتی اساس متقاعدسازی مخاطب برمبنای استدلال منطقی است و مخاطب، میتواند در آرامش، اطلاعات و دلایل ارائه شده را در ذهن خود تجزیه و تحلیل کند و مستقلا نتیجه گیری نماید و در نهایت هم احساسی مبتنی بر تحلیل منطقی خویش خواهد داشت. در فرایند پروپاگاندا در درون مخاطب این اتفاق رخ میدهد: احساس خاصی از طریق روشهای مشخص، بر وی القا میشود و وی نتیجهی خاصی را که مرتبط یا همگون با احساس القا شده می باشد را میپذیرد و معمولا دلایل هم کم و بیش عینا از پیامهای فرستنده در ذهن گیرنده کپی میشود! در این رویکرد تحریک احساسی مخاطب معمولا نقش بسیار پررنگی دارد. تحت تاثیر چنین تحریکاتی، مخاطب در مقابل منبع ارسال پیام منفعل میگردد و در قبال اطلاعاتی که به او عرضه میشود اغلب نقش پذیرنده را ایفا میکند.
رویکرد پروپاگاندا تنها در جهت پیشبرد نیازها و اهداف فرد ارسالکنندهی پیام میباشد و مخاطب یک ابزار جهت نیل به این هدف به حساب میآید اما در اطلاعرسانی شفاف، فرستنده پیام در قبال نیازهای مخاطبین نیز مسوولانه میاندیشد. میتوان آن دسته از سیاستمداران را مثال زد که در زمان تبلیغات انتخاباتی فقط و فقط با هدف کسب رای جهت بدست آوردن قدرت، از طریق رسانه ها و تریبونها، در لوای سخنرانیهای پرشور، شوهای تبلیغاتی، سفرها و جشنهای رنگین از خود و افکار خود چهرهای زیبا و یاشکوه اما دروغین در صفحه ذهن مردم ایجاد می کنند. یک کاندیدای انتخاباتی شرافتمند رویه ای بسیار متفاوت با این رویه را درپیش میگیرد. او سوابق اجرایی خویش و اهداف کلی خود را دقیق و صحیح به اطلاع مخاطبین میرساند. او دلایلی که برای انتخاب اهداف کلی و راهبردهای مدنظرش درذهن دارد را برای مردم شرح میدهد. در تبلیغات انتخاباتی چنین فردی، اولویت با کسب آرای مبتنی بر منطق و تفکر مخاطبین است و او در پی این است که مخاطب، در نتیجهی تفکر و پرسش، به صلاحیت وی اعتماد کند. (راستی! شما تابحال چنین سیاستمداری را دیدهاید؟)
—————————————————–
پیامهای بهداشتی روز:
Don’t be part of the faceless crowd.
It is the responsibility of the individual citizen to fight propaganda and false information.
You don’t have to have the answers as long as you get yourself and others to ask questions and start thinking.
مرجع پیامهای فوق، کتابی از رندل مارلین(2002) میباشد.(3)
————————————————————
در پستهای آتی در مورد تکنیکهای رایج مورد استفاده در رویکرد پروپاگاندا خواهم نوشت.
————————————————————
منابع:
برای معرفی یک منبع در پایان مقاله، روشهای استانداردی تعیین شده است. من در اینجا از یک روش غیراستاندارد برای معرفی منابعم استفاده میکنم اما قول میدهم اینکار را تکرار نکنم!
1- Nelson, Richard Alan.(1996) A Chronology and Glossary of Propaganda in the United States. Westport, CT and London: Greenwood Press, 1996.
البته این نقل قول از ارجاع ویکیپدیا به این کتاب برگرفته شده است و من فقط آنرا کپی کردهام:
http://en.wikipedia.org/wiki/Propaganda
2- http://mason.gmu.edu/~amcdonal/index.html
این آدرس مقاله مفصل مک دونالد و پالمر در مورد پروپاگانداست که در وبسایت دانشگاه George Mason منتشر شده است
3- Propaganda & The Ethics of Persuasion.(2002) Orchard Park, New York: Broadview Press.
و معرفی رندل مارتین در ویکیپدیا:
http://en.wikipedia.org/wiki/Randal_Marlin
—————————————————–
Don’t be part of the faceless crowd
موفق باشید